"" حرف ما ""
سلام به همه دوستان
ما دو تا عاشق هستیم
ولی از هم دوریم
به دو دلیل تصمیم گرفتیم که وبلاگ شریکی داشته باشیم اول اینکه چون خودمون یکی شدیم؛ وبلاگمونم یکی کردیم.
دوم اینکه اینجوری یکم از دلتنگیامون بر طرف میشه ![]()
لازم به توضیحه که ما دو تا نسبت به هم خیلی حسّاسیم
پس از دوستایی که تازه به جمع ما وارد میشن؛ خواهش می کنیم که ما رو با کلمات محبّت آمیز مورد خطاب قرار ندید؛ آقایون؛ منو مخاطب قرار ندن و خانوما هم عشقم رو . ![]()
جا داره اینجا از دوستای عزیزمون که این مسائل رو رعایت می کنن؛ تشکّر کنیم ![]()
خستگی یه عمر !
حرف خاصی نیست ! خیلی خستم !
شعر قشنگیه :
قصه از اين قرار است....
من و تو....
در گرداب بی رحم زندگی....
به دنبال فرشته می گشتيم.
در حقيقت....
ما هر کدام....
ديگری را..
کشتيم.
نویسنده: نازی
اول اینکه عزیزم هر کسی نوشته هاتو نخونه نازی که نمرده
مطمئن باش که می خونه
دوم معذرت که پستم دیر دادم خودت که می دونی بخاطر قبول نشدن رشته و ادامه همون رشته و کارو دپرسی و ...
نشد که پست بدم ولی از این به بعد جبران میکنم ![]()
در ضمن تا زنی به خوبی من داری نباید خسته بشی
کجا به خوبی من زن گیرت میاد ![]()
راستی عزیزم یه فکری کردم میخوام به جایی اینکه از این به بعد اینجا مطلب بنویسیم بیای تو اون بلاگ کلبه اینجوری بهتره یعنی دوتا بلاگو یکی کنیم
از شعرتم خوشم اومد الحق که شوهر و عشق خودمی
تقدیم به تو که بهترینی
رستگاری در 2:15 دقیقه !
ساعت ۲:۱۵ دقیقه ی شبه ! چه قد خسته کنندس این روزا ! دوباره کار و دانشگا و ...
خوابم که نمیاد گفتم بیام بنویسم ! واس خودم ...مهم نیس کسی بخونه یا نه ... مهم اینه که من مینویسم !
بگذریم الان دارم آهنگی که سالهاست از شنیدنش لذت میبرم رو گوش میدم ! احتمالا شنیدینش ... آهنگ My Immortal از گروه اونسنس ! واقعا امی لی صدایه فوق العاده ای داره ... این صدایه فوق العاده رو بذار کنار آهنگ سازا و گیتاریستایه قوی این گروه چه شود !! به هر حال حس خوبی به آدم دست میده وقتی این آهنگ رو میشنوه ! هر چند آهنگ دپرسیه ... ولی اصولا از اینجور آهنگا خوشم میاد ! چه قد حال میده آدم نصفه شب این آهنگو گوش بده !
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن که باخبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
اینم از امشب فردا صبحم باس ساعت 6 برم دانشگاه ...
و تکرار روزی دیگر ...

سلام...
همگی خوبین ؟ اوضا احوال چطوره ؟ منو میگین که افتضاح ...
چندین مشکل جان فرسا
واسم پیش اومد طی ۳-۴ روز اخیر که واستون بازگو میکنم :
راستی قبلش بگم الان نازی با دمپایی افتاده به جونم که وبلاگ رو آپ کن
بعدا شدیدا حالشو میگیرم ...
اولا اینکه تو دانشگا یه سری مشکلایه ناجور پیش اومده
( از ذکرشون معذورم
) که امیدوارم حل شه ...
دوما دیشب یه کنتاکت شدید با یه عزیزی داشتم که همچنان ادامه داره ( البته با اسلحه ی سرد )![]()
سوما تو ۲-۳ روز اخیر حدودا ۱۸۰ تومن بابت قبض تلفن و اشتراک ۳ ماهه ADSL به همراه مودم پیاده شدم ( درامد یه ماهم 2 روزه دود شد رفت هوا !
) البته واسه ADSL یه تخفیف اساسی از پارس آنلاین گرفتم !
اما خوب میصرفید طلسم ADSL گرفتنم شکسته شد ... !
و اما بریم سر اصل مطلب که همانا چیزی نیست جز نازی
با نازی تو این چند روز خوب بودیم هرچند کار و درس هر دومون زیاده گاهی بی حوصله میشیم ( تازه من درسام خیلی از نازی سختره
)
ولی در کل خیلی خوب بود.... من گاهی بد اخلاق میشم و نازیو میزنم ولی بعدش با ماچ و این حرفا کار فیصله پیدا میکنه ... ![]()
نازی این دفعه شعر ندارم ولی تو پست بعدی حتما یه شعر توپ میذارم
همگی مواظب خودتون باشین ... همیشه هم محکم و استوار باشین !
نازی خیلی گلی عزیزکم ![]()
خداحافظ ...
نویسنده : نازی
دیدم اگر این عشق من بی اسم باشه بده
تصمیم گرفتم اسمشو فاش کنم اسم این عشق من آقا مهدی
مهدی جان عزیزم سعی کن بالای پستات یا آخرش اسمتو بنویسی که عزیزانی که میان اینجا بدونن که چی به چیه (البته از نوشته هامون معلومه ولی بهتره که بنویسیم
)
عزیزم اشکالی نداره خوب می دونم گرفتاری درک می کنم
(بهتر از من زن گیرت نمیاد مهدی جان
)
یه جوری میگی غر غرات که هر کی ندونه فکر می کنه من همیشه غرغر می کنم
در مورد کل کلم بگم که خودت می دونی حریف نازی نمی شی
به هر حال بیا ما که بدمون نمی یاد اونم وقتی با عشقت باشه
منتظر جایزه ای که گفتی هم هستم
(البته عزیزم تو بدونه جایزه دادن برای نازی عزیزی
)
زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم
نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود **
زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني تو بود
** زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود **
زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود
** زيباترين هديه عمرم محبت تو بود **
زيباترين تنهاييم گريه براي تو بود
**زيباترين اعترافم عشق تو بود **
(قابل توجه مهدی جان
ببینم تو پست بدیت چه شعری می نویسی
)
خوش باشی گلم ![]()
![]()
دوست دارم یه عالمه
عنوان نداره !
سلام
خوب میبینم که نبودم حسابی ترکوندی اینجارو نازی
خوشم اومد قشنگ شده واقعا .... دست گلت درد نکنه...
حق با توئه باید زودتر از اینا پست میدادم ... اما خوب خودت از کارو دانشگاه و .... که خبر داری ... همین الانم که اینجام به خاطر خودته ...
ولی خوب سعی میکنم بیشتر بیامو بیشتر اذیتت کنم ![]()
ولی این مدت جدا خیلی بهت مدیون شدم خیلی درگیر کار و ... بودم... ولی به جاش یه جایزه پیشم داری
حالا این جایزه چیه ؟ نمیگم که ( در راستای طرح سورپرایزشن ) ![]()
راستی در مورد غر غراتم بگم که من که دوسشون دارم ( من راضی تو راضی گور بابایه ناراضی ) ![]()
از این پس میخوام شعر یا هر مطلب جالبی که میخوامم تو پستام بذارم ( این یکی در راستایه کل کل با نازیه )
این شعر از مریم حیدر زادست ( در کل خیلی قبولش ندارم ولی بعضی از کاراش واقعا عالیه ! )
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست
بیتی که با رنگ قرمز متمایز شده
رو خیلی دوس دارم
نازی خیلی گلی به خدا ![]()
![]()
روز و شباتون خوش !
اینم هدیه valentine به عشقم

ولینتاین مبارک عزیزم (ببخشید دیر شد
)
اول اینکه نابخشوده جان بیا پستاتو بده وگرنه با نازی طرف می شی بعد نگی چرا غرغر می کنم ![]()
من صدتا پست می دم تا تو بیای یه پست بدهی
اینجوری کلامون میره تو هم نگی نگفتیا ![]()
راستی اون پست انتظار از گفته هاي خودمه
ديدي به حرفت گوش كردم پس تو هم دست به كارشو![]()
چندتا عكس هم دارم تو فتوشاپ درست مي كنم كه بلاگمون بهتر بشه
چقدر اين نازي زحمت بكشه آخه ![]()
![]()
انتظار
تازه از راه رسیده بودم
پر از غربت سالهایی که با خویش زمزمه می کردم
پر از خستگی هایی که بر دوش می کشیدم
آسمان صاف و بی نهایت بود
و چشمان خسته من پر از حس دلواپسی
جاده ها پر از حس همیشگی
و من خسته تر از آن که انتظاری تازه را تاب بیاورم
در امتداد جاده گام بر می داشتم
طنین گامهای سنگینم
دلواپسی های جاده را تشدید می کرد
به خود نهیب می زدم که شاید این همه انتظار را مقصدی باشد
اما هیچ چیز نبود تا این همه انتظار را نوید دهد
گونه های آسمان پر از سرخی شعرم بود
و جاده ها پر از فریادهای خاموشی که مرا می آزارد
باید می رفتم
به پایان این همه انتظار می رسیدم...
تازه از راه رسیده ام
با کوله باری از عشق...
به دور دست ها می نگرم...
هنوز هم باید رفت...
